تبلیغات
زمزمه های دریا - یادش به خیر
























زمزمه های دریا

یادش به خیر
ما هم 
حرف زدن بلد بودیم
از تهِ دل می خندیدیم
بی خبر بزرگ شدیم
دیگر خنده به ما نیامد
روزگار ساكتِمان كرد

فرید صارمی

یه کانال دیرین دیرین دارم که قبلا موضوعات انیمیشنش جالب بود ولی الان مدتیه اینم مثل خیلی از برنامه های تلویزیونی بیشترش شده تبلیغات. همیشه هر قسمت جدید که می اومد توو یکی از گروههای فامیلی فوروارد می کردم. منتها دیگه این اواخر که تبلیغاتی شده می خواستم پاکش کنم ولی باز به خاطر علاقه زیاد خواهرزاده ام که مامانش اجازه نمیده کانال اضافه ای روی تلگرامش باشه نگهش داشتم. گاهی که چند روز یادم میره چیزی بفرستم صدای این بچه در میاد که خاله جون چرا دیگه دیرین دیرین نمی فرستی....
دیروز که همه دور هم جمع بودیم اومد اجازه گرفت و گوشی مامانش رو برداشت و با اون یکی خواهرزاده رفتن توو یه اتاق دیگه. چند دقیقه بعد متوجه خنده هاشون شدم که بیشتر قهقهه بود تا خنده و معلوم بود از ته دلشون میخندن. قهقهه هایی که تمومی هم نداشت. با تعجب پرسیدم اینا به چی این طور میخندن؟ که خواهرم گفت: دیرین دیرین...خواهر جان...روزی صد دفعه هم ببینه بازم همینطور می خنده.
خوش به حال بچه ها. با چه چیزهای الکی ای شادن و به چه چیزهای کوچیکی اینطور میخندن... 
الان یه ساعته دارم فکر می کنم آخرین باری که خودم اینطور از ته دل خندیدم کی بود!!!!! یا واسه چه موضوعی بود!!!!! منتها هر چی فکر می کنم اخرین خاطره ای که یادم میاد مال یکی دو سال پیشه.
جای تاسفه.ما بزرگترها چقدر دیر به دیر می خندیم و چقدر زود خنده هامون تموم میشه.


نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت 18:41 توسط دریا نظرات دوستان |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak