تبلیغات
زمزمه های دریا - دلبستگی های من
























زمزمه های دریا

از بچگی عادت داشتم هر وقت می رفتم جنگل دراز می کشیدم و خیره می شدم به شاخ و برگ درختها و آسمونی که از لابه لاشون پیدا بود و گوش می سپردم به صدای آرامبخش آب و چهچه پرنده ها. اونوقتها این کارو دوست داشتم چون دنیا از این زاویه به نظرم قشنگ تر بود. اما الان با چنان ولعی نگاشون می کنم انگار آخرین باریه که می بینمشون و دلم میخواد ساعتها توو همین حالت باقی بمونم .
بعد هم با خودم میگم چند بار دیگه فرصت تماشای این منظره ها رو دارم؟ چند بار دیگه میتونم دراز بکشم و اینطوری آسمون و ابرها و درختها رو تماشا کنم.... ؟ همیشه حس می کنم بعد مردن دلم برای این چیزها خیلی تنگ میشه حتی گاهی فکر می کنم دل کندن ازین چیزا برام سخته. یه بار این حرفو به یکی زدم کلی بهم خندید و گفت همه، دلبستگیشون پول و دارایی و زر و زیور دنیاست، اونوقت تو به چی فکر می کنی! (حرفش درست بود ولی خب وقتی سهمی از مال و منال دنیا نداشته باشی ازین قسم دلبستگی ها هم رهایی. اما نمیدونم دلبستگی به آدمهایی که دوسشون دارم رو چیکارش کنم؟!!!!)

" زمزمه دریا "

نوشته شده در دوشنبه 14 تیر 1395 ساعت 08:46 توسط دریا نظرات دوستان |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak