تبلیغات
زمزمه های دریا - سحرخیزی به وقت بهار نارنج
























زمزمه های دریا

سحر خیزی به وقت عطر افشانی بهار نارنج می چسبد، وقتی آفتاب نزده با صدای آواز گنجشکان، دل از خواب بهاری می کنی و لب ایوان خانه می نشینی و سرمستانه عطر بهار نارنج را سر می کشی.

گوش می کنی و نفس می کشی و می بویی و غرق تماشای شکوفه ها، روح و جانت تازه می شود. آنچنان که لبخند ناخودآگاهت خبر از افکار و رویایی شیرین می دهد که گاه گریز می زند به گذشته ها و دوران کودکی، زمانی که دخترکی بیش نبودی و دور از هیاهوی بزرگسالی، هر صبح به عشق بهار نارنجها از خواب بر میخاستی و خود را به پای درختان می رساندی و دامنت را پر از شکوفه می کردی. و بعد با شوقی کودکانه به نخشان می کشیدی و حاصل کارت را گاه چون سینه ریزی گرانبها به گردنت می آویختی، گاه چون دستبندی جواهر نشان به دستانت حلقه می کردی و گاه چون تاجی از الماس بر سرت می نهادی. سپس گوشه دامنت را به دست می گرفتی و چون شاهزادگان فیلمها با عشوه ای دخترانه تمام قصر رویایی ات را شاد و خرامان می پیمودی.

با عطر و بوی بهار نارنج، رویای دوران کودکی چنان در تو زنده می شود که وقتی به خود می آیی، می بینی دو زانو روی زمین نشسته ای و دامنت را پر از شکوفه های نارنج می کنی و به بندشان می کشی و باز با همان شور و شعف کودکانه به دور دستانت می پیچی.

آاای که سحرخیزی به وقت بهارنارنج چقدر می چسبد، وقتی دلخوشیهای کودکی ات، حال دل امروزت را خوش می کند.

« زمزمه دریا »





نوشته شده در چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 07:49 توسط دریا نظرات دوستان |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak