تبلیغات
زمزمه های دریا - یلدای امسال
























زمزمه های دریا

حافظ را باز می کنم و فال شب یلدایم را می خوانم. کلمه به کلمه و بیت به بیت تا انتها می خوانم و مکث می کنم شاید جمله ای یا کلمه ای بیابم که.......

می خندم.....   نه! مثل اینکه حافظ هم جواب سربالا می دهد؛ درست مثل روزگار ناسازگار.

عجب شب یلدایی شده امسال. بی حوصله، کلافه، ناخوش، غمگین... حرف می زنم، می خندم ولی دلم شاد نیست. می بینم، گوش می کنم ولی دلم اینجا نیست. دلم می خواهد این شب کذایی تمام شود همه بروند خانه هایشان و من برگردم به اتاقم. این روزها عجیب دلبسته اتاقم و تنهایی هستم. می دانم روزی حسرت همین روزها را خواهم خورد. حسرت همین چیزهایی که الان هستند و قدر نمی دانم. اما دست خودم نیست. دل که خوش نباشد همه خوشیها رنگ می بازند.

این روزها دلم تنگِ ذره ای آرامش است که آرامِ روح سرگردانم باشد. ذره ای آرامش که قرارِ دل بی قرارم باشد.

.

.

.

آخر شب است. همه رفته اند. از درد مچاله می شوم. پتو را بیشتر دور خودم می پیچم و می چسبم به بخاری. نمی دانم هوا انقدر سرد است یا....

کاش فردا روز بهتری باشد. 


« زمزمه دریا »


نوشته شده در سه شنبه 1 دی 1394 ساعت 01:01 توسط دریا نظرات دوستان |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak