تبلیغات
زمزمه های دریا - خسته ام
























زمزمه های دریا

آنقدر احساس خستگی می کنم

که دلم می خواهد از همه چیز دل بکنم

و بروم

بروم و گوشه ای از این دنیای بی سر و ته

خودم را گم کنم.

بروم تا جلوی چشم کسی نباشم

تا کسی جلوی چشمم نباشد.

خسته ام

خسته از دنیا

از زندگی

از خودم

از آدمها

گاهی فکر می کنم خدا هم به رفتنم راضی تر است

به اینکه جلوی چشمش نباشم

به اینکه حرفی نزنم

گله ای نکنم

چیزی نخواهم

انگار هیچ وقت به خلقتم راضی نبود

و من فقط بار اضافه ای بودم بر دوشش

که توازن دنیا را به هم می ریخت.

خسته ام

خسته از این دست و پا زدنهای بیهوده

از این امید واهی و پوشالی

از قصه یکی بود و یکی نبود

که کلاغ قصه اش هیچ گاه به خانه اش نرسید

و هرگز آرام و قرار نگرفت.

خسته ام ازین باورهای بی اساس

ازین سنتهای دست و پاگیر

که زنجیر شده اند به پای آرزوهامان.

خسته ازین سرگردانی

ازین سردرگمی های بی انتها

که لحظه ای دوشادوش عقلی

و لحظه ای در آغوش احساس.

خسته ام ازین گوشه نشینی ها

و زل زدن به در و دیوار

و مرور افکار در هم پیچیده ای که تمامی ندارند

افکاری که گاه موریانه می شوند بر جسم و جانت

و از درون تهی ات می کنند

و معلوم نیست در کدام روز و درکدام تندباد زندگی

در هم خواهی شکست

و به پایان راه خواهی رسید.

خسته ام

دلم می خواهد بروم

بروم و خودم را در گوشه ای ازین دنیای بی سر و ته گم کنم...

 

 

« زمزمه دریا »



نوشته شده در شنبه 14 آذر 1394 ساعت 12:00 توسط دریا نظرات دوستان |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak